WhatsApp Chat with Messenger

زمانی که چشمانم را باز کردم پدرم کارگری ساده و روزمزد بود که تمام درآمدش را صرف پرداخت اجاره بهای منزل و تأمین معاش خانواده می‌کرد. پدرم مردی تنومند بود که در رشته ورزشی کشتی فعالیت می‌کرد و من هم به واسطه علاقه‌ای که به پدرم داشتم به ورزش علاقه‌مند و از دوم ابتدایی در رشته ورزشی کاراته مشغول به فعالیت شدم. تمام شادی ما در خانواده شش نفری تفریح، مسافرت و دید و بازدید از فامیل‌ها بود. اما متأسفانه شادیمان دوامی نداشت و در سانحه‌ای که برایمان پیش آمد پدر، مادر و یک خواهرم را ازدست دادم و از آن خانواده پرجمعیت تنها من و دو خواهرم باقی ماندیم. پس از این حادثه تلخ ، پدربزرگ و مادربزرگ‌مان که خود زندگی بسیار ساده‌ای داشتند سرپرستی ما را قبول کردند. من تمام تلاشم را می‌کردم که با ورزش خود را سرگرم کنم تا تمام این تلخی‌ها را از یاد ببرم. اما فشار مالی ناشی از هزینه‌های معیشت و تحصیل سه نوه کوچک باعث شد که پدر بزرگ نتواند علاقه ورزشی من را پیگیری کند و من دیگر نباید به آن فکر می‌کردم. در همین دوران بود که مادربزرگم در مورد حمایت‌های مهربانان بنیادکودک شنید و طی پیگیری‌هایی که شد من و خواهرم هر دو بورسیه بنیاد شدیم. شاید باور نکنید اما همین حمایت‌ها و دیدار با همیارم باعث شد که امیدی تازه در من جوانه بزند و من برای رسیدن به قله آرزوهایم که همان موفقیت تحصیلی و ورزشی بود تلاش مضاعف کنم. الان که عضو تیم ملی کاراته کشورم هستم و توانسته‌ام چندین مدال مختلف را در مسابقات بین‌المللی و کشوری کسب کنم بیش از پیش خود را مدیون مهربانی نیک‌اندیشان می‌دانم و می‌خواهم با بردم در مسابقات پیش رو به خصوص در المپیک برای کشورم افتخار کسب کنم و تمام آرزویم این است که روزی من هم در برآوردن رویای کسی نقش داشته باشم.